گنج

شمارهٔ ۱۶۲

۶ بیت
به وطن یار سفرکرده ما خوب آمدیوسفی بودکه اندر بر یعقوب آمد
عاشقان درطرب آئید که معشوق رسیدطالبان در طلب آئید که مطلوب آمد
بس که دل بر سر دل ریخت همی در قدمشدر سرگشته ما سخت لگدکوب آمد
هجر تونوح صفت کرد به پا طوفانیدل ما بود که درصبر چو ایوب آمد
سرو را با قد تو می نتوان نسبت دادسیم ساقی چو تو و ساق وی از چوب آمد
می توان خواند ز شاهان بلند اقبالشهر که درخیل گدایان تومحسوب آمد