گنج

شمارهٔ ۱۶۱

۷ بیت
چه نعمتی است اگر یار یار ما می شدقرار بخش دل بیقرار ما می شد
شدی خلاص دل ما ز ششدر غم و درداگر که خال رخ اودوچار مامی شد
به حال ما دلش ار سنگ بودمی شدآباگر کسی خبر ازروزگار ما می شد
به یاد عارض او سوی گلستان رفتیمبه هر گلی که رسیدیم خار ما می شد
زآه وناله نمودیم آن چنان کاریکه رعد وبرق به حیرت زکار ما می شد
به هر چمن که رسیدیم بسکه گرییدیمز خون دیده چمن لاله زار ما می شد
گرآن نگار برد نامی از بلند اقبالهمین بسی سبب افتخار ما می شد