شمارهٔ ۱۵۶
امروز عمر هم به فراق توشام شددرانتظار زندگی ما حرام شد
ای ماه تا ز دیده من لایری شدیدل لامکان ودیده مرا لاینام شد
مهر تو را ز خلق نهان داشتم ولیافشا ز دردهجر به خاط وبه عام شد
چشمم گر از غم تونگرید عجب مدارکز بس گریست خون دل من تمام شد
دید آن زمان که مرغ دلم زلف وخال تورفت از برای دانه گرفتار دام شد
جستم بهزلف تو دل گم گشته را زبسگاهی مثال دال وگهی شکل لام شد
عنبر چودید زلف توفیروزه خط توفیروزه ات کنیزک وعنبر غلام شد
آخر بلنداقبال از وصل لعل تواندر غزل سرائی شیرین کلام شد