گنج

شمارهٔ ۱۵۵

۸ بیت
تا به زلف تو دلم ملحق شداین پریشانی از او مشتق شد
تومگر روی به مه بنمودیکه مه از نورجمالت شق شد
بت ما رفت به بتخانه مگرکه چنین بتکده بی رونق شد
دود آه دل ما شد به فلککه چنین روی فلک ازرق شد
آنکه با عشق تواش نیست سریدرهمان روز ازل احمق شد
درمیان حق وباطل چه کندآنکه جاهل به حد مرفق شد
ما نگیریم قرار اندر نارزآنکه ما را دل وجان زیبق شد
کسی از عشق بلند اقبال استکه شب وروز دلش با حق شد