گنج

شمارهٔ ۱۵۳

۱۱ بیت
قدم از ابرویت آخر چو کمان خواهدشددر ازل هرچه مقدر شده آن خواهد شد
به سر کوی خود ای دوست مرا راهی دهکه هر آنکس رسد آنجا به امان خواهد شد
کشی ار شانه به گیسو به ره باد صباخاک شیراز همه عنبر وبان خواهد شد
از دولب قیمت یک بوسه کنی گر صدجانبرتو زاین داد وستد باز زیان خواهد شد
گر دهی گوش که تا با توبگویم غم دلبرتن من سر هر موی زبان خواهد شد
دلم ازعشق تو پر درد وبه من گفت طبیبکه دوائی بخور ار نه خفقان خواهدشد
رخم از درد تو شد زرد و مرا گفت که زودروعلاجی بکن ار نه یرقان خواهد شد
چشمم از بس به رخم ریخت همی خون دلمراز پنهان من زار عیان خواهدشد
ساقیا می بخور امروز ومخور غم که کسیبا خبر نیست ز فردا که چه سان خواهدشد
باده گر این بود ومستی اگر این که مراستشیخ هم بین که به میخانه روان خواهد شد
چون من از عشق هر آنکس که بلنداقبال استچوبه پیری برسد باز جوان خواهد شد