گنج

شمارهٔ ۱۵۱

۷ بیت
گر عاشق تو بی دل وجان شد شده باشدوز عشق تو رسوای جهان شد شده باشد
چون می شود آتش که بیفتد به نیستانگر جسم من از عشق چنان شد شده باشد
ای موی میانگر تن من از غم عشقتباریک چو آن موی میان شدشده باشد
چون ابرو ومژگان تو چون تیر و کمان استگر قدچوتیرم چو کمان شد شده باشد
رفتی ز برم زودتر از آب که از روداز چشم من ار رودروان شد شده باشد
گویند که امسال بهار آمد ودی رفتما ناشده آگاه خزان شد شده باشد
اقبال بلندی که مرا بود گراز هجرپست وسیه وخوار و نوان شدشده باشد