شمارهٔ ۱۴۶
عاشق رویتو راکاری به کفر ودین نباشدرهرو کوی تو را راهی به آن واین نباشد
گو بهخسرو شکر ار شیرین نباشد نیست شکرگرچه شکر هست شکر لب ولی شیرین نباشد
همچوقدنازنینت سروی اندر باغ نبودهمچوزلف پر زچینت مشکی اندرچین نباشد
خود گرفتم سرو دارد همچو بالای توقدیلیکن اورا زلف مشکین وبر سیمین نباشد
گر کسی بیند لب وقد ورخت را دیگر اوراحاجتی برکوثر وطوبی وحور العین نباشد
چند می گوئی صبوری پیشه کن غمگین مکن دلنیست دل آن دل که عاشق باشد و غمگین نباشد
گر کسی درعاشقی خواهدبلند اقبال گرددبایدش در پیش جانان شیوه جز تمکین نباشد