شمارهٔ ۱۴۷
شراب عاشقان از نور باشدنه اندر خم نه از انگورباشد
ز مشرق تا به مغرب هست گامیاگر چه درنظرها دور باشد
بباید کرد خدمت آن شهی راکه در پیشش سلیمان مورباشد
بت شیرین لبی دارم که ازاوزمین وآسمان پر شور باشد
به هرسو بنگرم می بینم او رانمی بیند هر آنکس کور باشد
نمی خواهد که از هر کس برد دلزچشم خلق از آن مستور باشد
ورگرنه روز و شب رخ می نمایدبه چشمی کز رخش پرنور باشد
بلند اقبال گویا مستی امشبویا طبعت به خودمغرور باشد
مکن بازی به آن گیسوی مشکینکه بر زخم دلت ناسور باشد