گنج

شمارهٔ ۱۴۴

۷ بیت
دلم ازدیدن آن طره طرار می ترسدبلی هرکس ندارد دل چو بیندمار می ترسد
مکن زاری دلا اندر بر چشم سیاه اوکه گر آواز زاری بشنود بیمار می ترسد
ز بیم آن زلف لرزد پیش چشم وابروی جانانبلی هر کس که باشدرهزن وطرار می ترسد
مگر زلفش زره پوش است واز خنجر نیندیشدکه هر کس بنگری از مست خنجر دار می ترسد
نیم عاشق از آن گل گر کنم دست طلب کوتهمخوان گلچین هر آنکس را که دست از خار می ترسد
مرا درسوختن از عشق پروانه چوپروانهنمی باشد خلیل الله کسی کز نار می ترسد
بلنداقبال حرف حق زن ار ریزند خونت رانه منصور انا الحق گواست آن کز دار می ترسد