شمارهٔ ۱۴۰
رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کردچه بگویم که چه کاری به دل و جانم کرد
عزم کرده است همانا که کندتعمیرمورنه از ریشه سبب چیست که ویرانم کرد
نه من از گردش ایام پریشان شده امکه پریشانی زلف تو پریشانم کرد
یوسف از دست تومیکرد شکایت که مراگاه در چاه و گهی خسته زندانم کرد
هستم ازعشق تو سرباز ولی همت عشقیاور حال دل من شد وسلطانم کرد
بهجهان نام ونشان هیچ نبود از من زارالتفات تو چنین میر جهانبانم کرد
گفتی ؛ ازچیست چنین شهره بلنداقبال ات؟عشق روی تو چنین شهره دورانم کرد