گنج

شمارهٔ ۱۴

۸ بیت
به ما روز آور ای مه امشبی راکه سازیم از تو حاصل مطلبی را
چه جای زر دهم جان گر فروشندوصال چون تو سیمین غبغبی را
سپاس ومنت ایزد را که فرمودنصیب ما چوتوخوش مشربی را
نه کس روزی چو رویت دیده روشننه چون زلفت به تاریکی شبی را
چو تو فرزندی البته نیارندگر آرند از بهشت ام وابی را
چو رویت ماه بود ار داشت زلفیچو زلفت کس ندیده عقربی را
گرم خوانند کافر یا مسلمانکه جز عشقت نگیرم مذهبی را
بلند اقبال از سعدی ندیدمچو اقبال بلندت کوکبی را