گنج

شمارهٔ ۱۳۸

۷ بیت
آن پری دیوانه ام اول ز روی خویش کردآخرم آورد و زنجیرم به موی خویش کرد
حاجتم بر مشک وعنبر نیست دیگر ز آنکه اوبی نیاز از عنبر ومشکم ز بوی خویش کرد
در وجود جوهر فرد اشتباهی داشتمثابتش یار از دهان و گفتگوی خویش کرد
واعظ از خلد برین کم گو حکایت ز آنکه دوستبی نیازم از بهشت از خاک کوی خویش کرد
زاهدا از اتش سوزان مترسانم که یارعمریم پرورده سوزنده خوی خویش کرد
جام می دیگر مده ساقی که پیر می فروشتا قیامت مستم از خم وسبوی خویش کرد
گفت بر حال بلند اقبال یا رب رحم کنچون در آئینه نگاه آن مه به روی خویش کرد