گنج

شمارهٔ ۱۳۷

۹ بیت
جان و دل گفتند جانان قیمت یک بوس کردمن دل وجان دادمش آخر مرا مأیوس کرد
هرکه بر رخسار دلبر زلفمشکین دید گفتپادشاه زنگ کی تسخیر ملک روس کرد
خونش روش تر خویشتن را در روش از کبک ساختجلوه گر خود را به خوبی خوشتر از طاووس کرد
گر دلم در عاشقی دیوانه شد شادم که یاربرد در زنجیر زلف پرخمش محبوس کرد
آفرین ها بر دل من باد و بر تدبیر اوشد پریشان تا به زلفش خویش را مأنوس کرد
گفتمش روزی شود وصل توروزی یا شبیگفت می باید سؤال از جفر غافیطوس کرد
چون به دوش آن صنم زنار گیسو دید دوشتا سحر دل در بر من ناله چون ناقوس کرد
از لب دلبر مگر گرددعلاج درد ماورنه هرگز کی تواند چاره جالینوس کرد
چون بلنداقبال تا محرم شوی در بزم قدسبایدت شب تا سحرگه ذکر یا قدوس کرد