گنج

شمارهٔ ۱۳۴

۹ بیت
درخواب بسی آن پری آزارمرا کردبخت بد من آه که بیدار مرا کرد
گفتم که دلم هست بسی طالب دیداربنمود رخ وصورت دیوار مرا کرد
آسیمه سر ازچهره چون نار مرا ساختآشفته دل از طره طرار مرا کرد
دین و دل وهوش وخرد از دست مرا برداز یک نگه آسوده زهر چار مرا کرد
گلقند از آن لعل شکر بار مرا دادز آن نرگس بیمار چو بیمار مرا کرد
این می ز کجا بودکه ساقی به یکی جامبرد از سر من مستی و هشیار مرا کرد
فرموده مگر خواجه قبولم به غلامیکامروز همی جانب بازار مرا کرد
آزار مکن بر دلم ای ترک دل آزارکز جان وجهان جور تو بیزار مرا کرد
الحمد چه اقبال بلندی است که دارممنصور صفت عشق تو بردار مرا کرد