شمارهٔ ۱۳۱
از غم تو بهدل ما گذردآنچه از سنگ به مینا گذرد
گذرد مژه ات از پرده دلهمچو سوزن که ز دیبا گذرد
شربتی هر که چشد از لب تواز سر نعمت دنیا گذرد
به لبت سر زده خط آری مورنیست ممکن که زحلوا گذرد
کافرم با تو گر امروز مرادر دل اندیشه فردا گذرد
سجده آرد به برش بت چوشمنبت منگر به کلیسا گذرد
ساقیا باده بده کز غم یارنیی آگه که چه بر ما گذرد
گذرم من اگر از دل دل منحاش لله که ز صهبا گذرد
همچو من هر که بلنداقبال استهم ز دل هم زتمنا گذرد