شمارهٔ ۱۲
ز بو به چین شکنی قدر ناف آهو راکنی ز شانه پریشان چو عنبرین مو را
به چهره یافتم از چیست خال مشکینتبلی درآتش سوزان نهند هندو را
جهان چودکه عطارها معطر شدمگر توشانه زدی زلف عنبرین بو را
به صید خسته دل من چه می کنی کوششتو شیر گیری اشارت کنی گر آهو را
چو روزعید کنند عاشقانمبارکبادمگر که دوش نمودی هلال ابرو را
زمین ببوسد وبنهد به پیش پای تو سرنمائی ار که به خورشید آسمان رورا
ز آب شور گهر در زمانه می خیزددر آب شیرین پرورده ای تو لؤلؤ را
ز بار مهر توخالی نمی کنم پهلوبه تیغ کینه شکافندم ار که پهلو را
در آید از در دیگر برت بلند اقبالهزار بار برانی گر از درت او را