شمارهٔ ۱۱۸
تا رز آرد غوره وآن غوره تا انگورگرددچشم ها باید به راه انتظارش کورگردد
خودگرفتم غوره شد انگور ناگردیده صهباترسم از این کو خوراک مور یا زنبور گردد
خودگرفتم رفت آن انگور در خم تا شود میباز ترسم کو نگردد تلخ وناگه شور گردد
خود گرفتم باده گردد تلخ وشیرین نشئه گرددلعل گون گردد به بو چون عنبر وکافور گردد
کوامید اینکه گردد اونصیب ما به عالمور شود شاید نه با مه طلعتی چون حور گردد
ساقی امشب کوبه ما روزی است خم را ساز ساغرتا سبورا پر کنی از خم زمانی دور گردد
ده بلنداقبال را می هی دمادم هی پیاپیتا ز دل ظلمت برد وز پای تا سر نور گردد