شمارهٔ ۱۱۷
ز غم هر دم دل خون دیده ام خونبارتر گرددچوخونم کم شود از دل غمم بسیار تر گردد
دلم چون چشم بیمار تو بیمار است و هر ساعتکه بیندچشم بیمار تو رابیمارتر گردد
مگر خورشید رخشانی که چشمم چون جمالت راببیندتار گردد چون نبیند تارتر گردد
می آرد مستی اندر بردن دلچشم مست توز می چندانکه گردد مست تر هشیار تر گردد
دلا در عشق اگر پرمایه ای افتادگی بگزیندرخت افکنده سرتر گردد ار پربارتر گردد
ز من دلجوئی افزون تر کند چشم تو در مستیبلی چون ترک مست ازمی شود خونخوارتر گردد
به دیدار جمال خودعزیز وسرفرازش کنبلند اقبال رامپسند کز این خوارتر گردد