گنج

شمارهٔ ۱۱۲

۷ بیت
تو را به است ز به غبغب وز سیب زنخبه دستم آید اگر این دو یک زمان بخ بخ
ز کشته‌ها همی از بس که پشته‌ها سازیبه هرکجا که گذر می‌کنی شود مسلخ
رفو به چاک دل ما نمی‌شود جز اینکه گیری از مژه سوزن ز تار گیسو نخ
به پیش چهر تو آتش بدان همه گرمیروا بود شود افسرده‌تر اگر از یخ
نثار بزم حضورت اگر کنم سر و جانهمان حدیث سلیمان شده است و ران ملخ
مرا به جان تو نزدیک‌تر ز جان و دلیکنند دورم اگر از برت دو صد فرسخ
چه فخرها که به خاقان کند بلنداقبالچو زنگی‌اش دهی ار جا به گوشهٔ مطبخ