شمارهٔ ۱۰۸
اگر که تیغ کشی و کنی مرا مذبوحهنوز قوت جان و دلی و راحت روح
وصال روی تو مشکل تر آمده است از اینکه وفق کس طلبد از مثلث بدوح
تنم بخست و شد از چشم جادویت بیماردلم شکست و شد از تیغ ابرویت مجروح
چو عهد تو شکند توبه چون رخت بیندکسی که توبه ز عشق تو کرده همچو نصوح
دل من است که در صبر همچو ایوب استوگر نه اشک به طوفان مرا فکنده چو نوح
چه غم زمانه به روی دلم دری گر بستبه رویش از ره دیگر دری شود مفتوح
ز لعل خویش بده بوسه بر بلنداقبالکه تا بلندی اقبال او رسد به وضوح