گنج

غزل شمارهٔ ۹۹

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: لرا۱۱ بیت
اگرحیرت به‌این رنگست دست وتیغ قاتل رارگ باقوت می‌گردد روانی خون بسمل را
به این توفان ندانم در تمنای‌که می‌گریمکه سیل اشک من در قعر دریا راند ساحل را
مپرس از شوخی نشو و نمای تخم حرمانمشراری دشتم پیش ازدمیدن سوخت حاصل را
خیال جذبهٔ افتادگان دست سودایتبه رنگ جاده دارد درکمند عجز منزل را
زکلفت‌گر دلت‌شد غنچه‌، گلزارش تصورکنکه خرسندی به آسانی رساندکار مشکل را
لب اهل زبان نتوان به مهر خامشی بستنقلم از سرمه خوردن‌کم نسازد نالهٔ دل را
عبارت محرمی بی‌حاصل از معنی نمی‌باشدبه لیلی چشم واکن‌گر توانی دید محمل را
درآن محفل که‌حاجت می‌شود مضراب بیتابینواها درشکست رنگ استغناست سایل را
کف خونی‌که دارم تا چکیدن خاک می‌گرددچه‌سان گیرم به این بی‌مایگی دامان قاتل را
بساط نیستی‌گرم است‌کو شمع و چه پروانهکف خاکستری در خود فرو برده‌ست محفل را
به بی‌ارامی است آسایش ذوق طلب بیدل خوش‌آن رهروکه‌خار پای خود فهمید منزل را