گنج

غزل شمارهٔ ۹۲

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انشرا۱۱ بیت
به یاد آرد دل بیتاب اگر نقش میانش رابه رنگِ مویِ چینی سرمه‌می‌گیرد فغانش را
ز فیضِ خاکساری آنقدر عزّت هوس‌دارمکه در آغوش نقشِ سجده‌ گیرم آستانش را
زبانِ حالِ عاشق گر دعایی دارد این داردکه یارب مهربان‌گردان دلِ نامهربانش را
تحیر گلشن است اما که دارد سِیرِ اسرارش؟خموشی بلبل است اما که می‌فهمد زبانش را؟
در این غفلت‌سرا گویی مقیمِ خانهٔ چشممکه با خواب است یکسر رنگِ الفتْ پاسبانش را
نفس در جستجو خاصیّتِ موجِ نظر داردکه غیر از چشم‌بستن نیست منزل‌ کاروانش را
شود کم‌ظرف در نعمت ز شکرِ ایزدی غافلکه‌ سیری مهرِ خاموشیست چون ساغر دهانش را
هجومِ شکوهٔ هرکس ز دردِ مفلسی باشدنخیزد ناله از نی تا بود مغز استخوانش را
به رنگ‌ِ گردباد آن طایرِ وحشت‌(پر و بالم)که هم در عالمِ پرواز بستند آشیانش را
طلسمِ جسم ‌گردد مانعِ پروازِ روحانیچو بویِ ‌گل که دیوارِ چمن ‌گیرد عنانش را
چو برق از چنگِ فرصت رفت بیدل دامنِ وصلشز دودِ خرمنِ هستی مگر یابم نشانش را