گنج

غزل شمارهٔ ۸۷۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انبینمت۹ بیت
آمدم تا صد چمن بر جلوه‌نازان بینمتنشئه، در، سر می به ساغر،‌گل به دامان بینمت
همچو دل عمری در آغوش خیالت داشتماین زمان همچون نگه درچشم حیران بینمت
گرد دامانت به مژگان نیاز افشانده‌امبی‌کسوف اکنون همان خورشید تابان بینمت
ای مسیحا نشئهٔ رنج دو عالم احتیاجبرنگه ظلم است اگرمحتاج درمان بینمت
دیدهٔ خمیازه سنجی چون قدح آورده‌امتا به رنگ موج صهبا مست جولان بینمت
عالمی ازنقش پایت چشم روشن می‌کنداندکی پیش آی تا من هم خرامان بینمت
حق ذات تست سعی دستگیریهای خلقتا ابد یارب عصای ناتوانان بینمت
عرض تعداد مراتب خجلت شوق رساستآنچه دل ممنون دیدنها شود آن بینمت
غنچگیهایت نصیب دیدهٔ بیدل مبادچشم آن دارم‌که تا بینم‌گلستان بینمت