گنج

غزل شمارهٔ ۸۵۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: الرفت۱۲ بیت
دل ماند بی‌حس و غمت افشانده بال رفتاین ناوک وفا همه جا پوست‌مال رفت
خلقی ازین بساط به وهم ‌گذشتگیبی‌نقش پا چو قافلهٔ ماه و سال رفت
زین دشت‌ گرد ناقهٔ دیگر نشد بلندهرمحملی‌که رفت به دوش خیال رفت
زردوستان تهیهٔ راه عدم کنیدقارون به زیر خاک پی جمع مال رفت
ناایمنی نبرد زگوهر حصار موجسرها به زانوی عدم از زیر بال رفت
گر شرم داری از هوس جاه شرم دارتا قطره شد گهر عرق انفعال رفت
بی‌دستگاهی‌، آفت آثار مرد نیستنارفتنی است خط اگر از خامه نال رفت
موج‌گهر، چه واکشد از معنی محیطحرفی که داشتم به زبانهای لال رفت
اشکم به دیده محمل‌انداز برق داشتگفتم نگاهی آب دهم بر شکال رفت
تصویر تیره‌بختی من می‌کشید عشقاز هند تا فرنگ‌، قلم بر زگال رفت
ای چینی اینقدر به طنین موی سر مکنفغفور در اعادهٔ ساز سفال رفت
بیدل دلیل مقصد عزت تواضع استزبن جاده ماه نو به جهان‌کمال رفت