گنج

غزل شمارهٔ ۸۵۲

ز آتش رخسار که ساغر گرفتخانهٔ آیینه چو من درگرفت
کو پر و بالی‌که به آن‌کو رسدنامه گرفتم که کبوتر گرفت
عشق‌، وفا می‌طلبد، چاره چیستبار دل از دل نتوان برگرفت
نی چقدر رغبت طفلانه داشتبال و پر ناله به شکر گرفت
ناله نخیزد ز نی بورپاطاقت ما پهلوی لاغر گرفت
بحربه توفان رضا می‌تپیدکشتی ما هم ‌کم لنگر گرفت
چاره به خورشید قیامت کشیددامن ما خشک شدن‌، تر گرفت
ما همه زین باغ برون رفته‌ایمرنگ که پرواز ته پر گرفت
بیدل از اعجاز ضعیفی مپرسلغزش من خامه به مسطر گرفت