گنج

غزل شمارهٔ ۸۳

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: یررا۱۴ بیت
ز آهم مجویید تأثیر راپر از بال عنقاست این تیر را
مصوِّر به هر جا کشد نقش منز تمثال رنگی‌ست تصویر را
درین دشت و در، دام صیاد نیسترمیدن گرفته‌ست نخجیر را
بنای نفس بر هوا بسته‌اندزتسکین‌گلی نیست تعمیر را
گهی دیر تازیم وگه‌کعبه جوجنونهاست مجبور تقدیر را
به خواب عدم هستیی دیده‌ایمز هذیان مده رنج‌، تعبیر را
گرفتار وهم است آزادی‌اتصدا می‌کشد بار ‌زنجیر را
به وهم اینقدر چند خوابیدنتبرآر از بغل پای در قیر را
زروی‌ترش عرض‌پیری مبرتبه می‌کند سرکه ین شیر را
خم قامتت این صلا می‌زندکه بر طاق نه ذوق شبگیر را
به هرجا مخاطب ادا فهم نیستبرین ساز بشکن بم وزیر را
به تهدید ازین همدمان امن خواهتسلسل وبال است تقریر را
اگر مرجع زندگی خاک نیستکلک زن خناق‌گلوگیر را
زمین تا فلک نغمهٔ بیدل ستخمیدن‌کجا می‌برد پیر را