غزل شمارهٔ ۸۰۴
هرچند درین گلشن هرسو گل خودروییستاز خون شهیدانت در رنگ حنا بوییست
از سلسلهٔ تحقیق غافل نتوان بودنطول امل آفاق از عالم گیسوییست
ای چرخ سر ما را پامال جفا مپسنداین لوح خط تسلیم از خاک سر کوییست
توفیق رسا عشق است، ما را چه تواناییستیازیدن هر دستی از قوت بازوییست
بیجهد هلال اینجا مه نقش نمیبنددایجاد جبین ما وضع خم زانوییست
شام و سحر عالم تا صبحدم محشرزین خواب که ما داریم گرداندن پهلوییست
هرسو نظر افکندیم دل کوشش بیجا داشتعالم همه در معنی فریاد جنونخوییست
تفریق حق و باطل مصنوع خیالات استگر خط نکند شوخی هر پشت ورق روییست
فرصت نشناسانیم ما بیخردان ورنههر من که به پیش ماست تا دم زدهایم اوییست
هیچ است میان یار اما چه توانکردناز حیرت موهومی بر دیده ی ما، موییست
جاییکه غرور اوست از ماکه نشان یآبددر بادیهٔ لیلی، مجنون رم آهوییست
بیدل به تواضعها، صید دل ماکردیما بندهی این وضعیم کاین صورت ابروییست