گنج

غزل شمارهٔ ۷۹۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ینهنیست۱۲ بیت
صاف‌طبعان را غمی از خار خارکینه نیستزحمت مژگان به چشم‌گوهر و آیینه نیست
در زراعتگاه امکان بسکه بیم آفت استخلق را چون دانهٔ‌گندم دلی در سینه نیست
فیل صاحب‌منصب است و گاو و خر روزینه‌دارفخر انسانی ز روی منصب و روزینه نیست
قسمت منعم ز دنیا بند وسواس است و بسقفل‌را جز عقدهٔه دل حاصل ازگنجینه نیست
ابر دارد در نمد آیینهٔ گلزار راپنبهٔ داغم به غیر از خرقه‌‌ی پشمینه نیست
مشکل است آیینه از زنگ صفا پرداختنگر همه‌سنگ‌است‌دل‌فارغ‌ز مهر وکینه نیست
جز خیالت دلنشین ما نگردد نقش غیرعکس چون حیرت مقیم خانهٔ آیینه نیست
در محبت رهنورد جاده ی دردیم و بسچون سحرجولان ما بیرون چاک سینه نیست
پی نبرد اندیشه بر بطلان احکام نفسسالها رفت از خود و تقویم ما پارینه نیست
چند روزی‌شد به هستی ریشه پیداکردنتمی‌توان‌ کند از زمین‌ کاین ‌نخل ‌پر دیرینه نیست
بهر درد بینوایی صبرتسکین است و بسدست بر دل زن‌ که دیگر دلق ما را پینه نیست
سعد و نحس‌دهربیدل‌کی دهد تشویش ماهمچو طفلان ‌کار ما با شنبه و آدینه نیست