گنج

غزل شمارهٔ ۷۷۶

کتاب عافیتی قیل و قال باب تو نیستببند لب‌ که جز این نقطه انتخاب تو نیست
برون دل نتوان یافت هرچه خواهی یافتکدام‌گنج‌که در خانهٔ خراب تو نیست
سپند مجمر تسلیم قانع ازلی‌ستبس است نال اگر اشک باکباب تو نیست
اگر تو لب نگشایی ز انفعال طلبجهان به غیر دعاهای مستجاب تو نیست
نفس چو صبح‌، غنیمت شمار موهومی‌ستزمان اگر همه پیری‌ست جز شتاب تو نیست
به د!‌غ منت احسانم ای فلک منشاندماغ سوخته را تاب ماهتاب تو نیست
چه آسمان چه زمین انفعال روبوشی ستتوگرپری شوی این شیشه‌ها حجاب تونیست
به جلوهٔ قو ازل تا بد جهان عدم اسبدر آفتاب قیامت هم آفتاب تو نیست
کجا بریم خیالات پوچ علم و عملبه عالمی‌که تویی هیچ چیزباب تو نیست
ز دل معاملهٔ عین و غیر پرسیدزبان‌ گزید که جز شبههٔ حساب تو نیست
گل بهار و خزان ظهور یکرنگ استتو هم ببال‌ که جز باد در حباب تو نیست
مقیم خانهٔ زینی چو شمع آگه باشکه پا به هرچه نهی جزسرت رکاب تونیست
‌سلامت سر مژگان خویش باید خواستبه زیر سایهٔ دیوار غیر خواب تو نیست
در آتشیم ز بی‌انفعالی‌ات بیدلکه می‌گدازی وچون شیشه نم درآب تو نیست