غزل شمارهٔ ۷۷۴
پیش چشمیکه نورعرفان نیستگر بود آسمان نمایان نیست
عمرها شد، دمیده است آفاقبیلباسی هنوز عریان نیست
شمع راگر به فکرخویش سریستتاکف پاش جزگریبان نیست
نقشبند خیال دور مباشگل چه داردکزینگلستان نیست
باید از نقد اعتبارگذشتجنس بازار عبرت ارزان نیست
برفلک هم خم است دوش هلالناتوانی کشیدن آسان نیست
نرگستان عبرتیم همهچشم ازخود بپوش مژگان نیست
عاجزی خضر وادی ادب استپای خوابیده جز به دامان نیست
تا نفس از تپش نیاسایدجمعگردیدن دل امکان نیست
خجلتی چیدهاید برچینیدخودفروشان! زمانه دکان نیست
سجده را مفت عافیت شمریدجبههسایی کف پشیمان نیست
کام عیش از صفای دل طلبیدخانه آتش زدن چراغان نیست
شرمدار از طلبکه بر در خلقسیلیی هست اگر خوری نان نیست
گه بخور ای طمعکه نان خسانهضم ناگشته باب دندان نیست
بیدل امروز در مسلمانانهمهچیز است لیک ایمان نیست