گنج

غزل شمارهٔ ۷۷

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ررا۱۱ بیت
آنجا که فشارد مژه‌ام دیدهٔ تر راپرواز هوس پنبه‌کند آب‌گهر را
وقت است چوگرداب به سودای خیالت ثابت قدم نازکنم گردش سر را
محوتو ز آغوش تمنا چه‌گشاید رنگیست تحیرگل تصویر نظر را
زین بادیه رفتم‌که به سرچشمهٔ خورشید چون سایه بشویم ز جبین‌گرد سفر را
یارب چه بلا بودکه تردستی ساقی بر خرمن مخمور فشاند آتش تر را
از اشک مجوبید نشان بر مژة من کاین رشته ز سستی نکشیده‌ست‌گهر را
تسلیم همان آینهٔ حسن کمال است چون ماه نو ایجادکن از تیغ سپر را
تاکی چو جرس دل به تپیدن بخراشم در ناله‌ام آغوش وداعیست اثر را
از اشک توان محرم رسوایی ما شد شبنم همه‌جا آینه‌دارست سحر را
چون قافلهٔ عمر به دوش نفسی چند رفتیم به جایی‌که خبر نیست خبر را
بیدل چو سحر دم مزن از درد محبت تا آنکه نبندی به نفس چاک جگررا