گنج

غزل شمارهٔ ۷۶۴

آستان عشق جولانگاه هر بیباک نیستهیچکس‌غیر از جبین‌آنجا قدم‌بر خاک نیست
گریه‌کو، تا عذر غفلت خواهد از ابرکرممی‌کشد رحمت‌تری‌تا چشم ما نمناک نیست
خاک می‌باید شدن در معبد تسلیم عشقگر همه آب است اینجا بی‌تیمم پاک نیست
ریش‌گاوی‌، شرمی ای زاهد ز دندان طمعشاخ طوبی ریشه‌دار شانه و مسواک نیست
گردن تسلیم در هر عضو ما آماده استشمع این کاشانه را از سر بریدن باک نیست
تهمت وضع تظلم برجنون ما خطاستصبح پوشیده‌ست عریانی‌گریبان‌چاک نیست
مرکز پرگار اسراری‌، به ضبط خویش کوشورنه تا گردید رنگت گردش افلاک نیست
چشم بر احسان‌گردون دوختن دیوانگی‌ستدانه‌ها، هشیار باشید، آسیا دلاک نیست
کامجویان‌! دست در دامان نومیدی زنیدصید ما صدسال‌اگر در خون‌تپد فتراک نیست
غیر مستی هرچه دارد این چمن دردسر استخواب‌راحت جز به زیر سایه‌های تاک نیست
با که بایدگفت بیدل ماجرای آرزوآنچه دلخواه من است از عالم ادراک نیست