غزل شمارهٔ ۷۲۱
امروز دور صحبت وقف ستم ایاغیستقلقل ترنگ میناست از بسکه نشئه باغیست
الزام و انفعال است شرط وفاق احبابدلبستگیکه دارند با یکدگر جناغیست
از طبع نکتهسنجان انصافکرده پروازاز بسکه خردهگیرند تحسینشانکلاغیست
در دوستان شکایت هنگام گرم داردهرجاخموشییهستاز شکوهبیدماغیست
نی دل حضور دارد، نی دیده نور داردسامان این شبستان کوری و بیچراغیست
تا دل الم نچیند ازکینه محترز باشگر تلخی از حلاوتگلکرد میوه داغیست
مشکل دماغ سودا آزادگی نخواهدداغ هوای صحراست هرچند لاله باغیست
زین جستجوی باطل بر هرچه وارسیدمدیدم به دوش انفاس بار عدم سراغیست
بیدل من جنونکش درحسرت دل جمعازهرکهچارهجستمگفتاینمرضدماغیست