غزل شمارهٔ ۶۹۳
تنها نه ذره دقت اظهار داشتهستخورشید نیز آینه درکار داشتهست
دل غرهٔ چه عیش نشیندکه زیرچرخگوهر شکست و آینه زنگار داشتهست
تنزیه در صنایع آثار دهر نیستاین شیشهگر حقیقت گل کار داشتهست
در ششجهت تنیدن آهنگ حیرتیستقانون درد دل چقدر تار داشتهست
آگاه نیست هیچکس از نشئهٔ حضورحیرت هزار ساغر سرشار داشتهست
نقش نگار خانهٔ دل جز خیال نیستآیینه هرچه دارد از آن عار داشتهست
ای از جنون جهل تن آسانی آرزوستهوشی کهسایه را کهنگونسار داشتهست
قد دو تاست حلقهٔ چندین سجود نازگویا سراغی از در دلدار داشتهست
هرچند داغگشت دل و دیده خونگریستآگه نشدکه عشق چه آزار داشتهست
بیدل تو اندکی گره دل گشاده کنکاین نوغزل چهصنعت اسرار داشتهست