گنج

غزل شمارهٔ ۶۷۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نگاوست۱۰ بیت
بزم پیری کز قد خم‌گشتهٔ ما چنگ اوستبرق آه ناامیدی، شوری آهنگ اوست
دل به وحشت نه، که چرخ سفله فرصت‌دشمن استروز و شب، یک جنبش مژگان چشم ‌تنگ اوست
وادی عجزی به پای بی‌خودی طی‌کرده‌امکز نفس تا ناله گشتن، عرض صد فرسنگ اوست
بیقرار شوق را چون موج نتوان دید سهلشورش دریای امکان، یک شکست رنگ اوست
نسبت خاصی‌ست محو شعلهٔ دیدار راحیرتی دارم که گر آیینه گردم ننگ اوست
دل عبث در بند تمکین خون طاقت می‌خوردای‌خوش آن مینا که یاد استقامت سنگ اوست
صاف‌دل هرگز غبار خویش ننماید به کسآنچه درآیینهٔ روشن نبینی، زنگ اوست
دوری و نزدیکی از زیر و بم ساز دویی‌ستهجر و وصلی نیست، اینجا پردهٔ نیرنگ اوست
عضوعضوم را خیالش مرغ دست‌آموز کردگر کند پرواز رنگم چون حنا در چنگ اوست
نیست جای عشق بیدل مسند فرزانگیاین شهنشاهی‌ست کز داغ جنون اورنگ اوست