غزل شمارهٔ ۶۶۰
ناتوانی گر چنین اعضای ما خواهد شکستاستخواندریکدگرچونبوریاخواهد شکست
حاصلدل ، جز ندامت نیست ، از تعمیر جسمبار این کشتی غرور ناخدا خواهد شکست
هرکجا صبر ضعیفان پای طاقت افشردشیشهها بر یکدگر جهد صدا خواهد شکست
در قفس فریاد خاموشی است ما را چون حبابشور این آهنگ هم در گوش ما خواهد شکست
تا نگردد عالم از توفان گل یگ جام میچون خزان صفرای رنگ ما کجا خواهد شکست
باطن هر غنچه بزم شبنمستان حیاسباز شکست یک دل اینجا شیشه ها خواهد شکست
سخت در تیمار جسم افتادهای هشیار باشعاقبت از سعی تعمیر این بنا خواهد شکست
شمع این محفل نمیبیند ز خود عاجزتریمویسر بشناش اگرخاری بهپا خواهد شکست
الرحیلی درکمین ما و من افتاده استکرد چندینکاروان بانگ درا خواهد شکست
گردش صد سال دندان را به سستی میکشددانهٔ ماگرد چندین آسیا خواهد شکست
حسن وحدت جلوه آفاق را آیینهایمهر که از خود چشمپوشد رنگ ما خواهد شکست
بینیازیها محیط آبروی دیگر استلب به حاجت وامکن رنگ غنا خواهد شکست
نیست غیر از خودسریها سنگ مینای حباباین سر بیمغز را بیدل هوا خواهد شکست