گنج

غزل شمارهٔ ۶۴

وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)قافیه: انهبرا۱۰ بیت
شور جنون در قفسی با همه بیگانه برآیک دو نفس ناله شو و از دل دیوانه برآ
تاب و تب سُبحه بهل‌، رشتهٔ زنّار گسلقطرهٔ می! جوش زن و برخط پیمانه‌ برآ
اشک‌ کشد تا به‌ کجا ساغر ناموس حیاشیشه به بازار شکن‌، اندکی از خانه برآ
چون نفس از الفت دل پای تو فرسود به گلریشهٔ وحشت ثمری از قفس دانه برآ
چرخ‌ کلید در دل وقف جهادت نکندارّه صفت‌ گو دمِ تیغت همه دندانه برآ
نیست خرابات‌جنون عرصهٔ جولان فنونلغزش مستانه خوش است آبله پیمانه برآ
کرده فسون نفست‌، غرهٔ عشق وهوستدود چراغی‌که نه‌ای از دل پروانه برآ
تا ز خودت‌نیست خبر درته‌خاکست نظریک مژه برخویش‌گشاگنج زویرانه برآ
ما ومن عالم‌دون جمله‌فریب است وفسونرو به در خواب زن ازکلفت افسانه برآ
بیدل ازافسونگری‌ات خرس‌وبز آدم‌نشودچنگ به هرریش مزن ازهوس شانه برآ