گنج

غزل شمارهٔ ۶۳۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انیپشتدست۱۱ بیت
خم مکن در عرض حاجت تا توانی پشت دستاینقدرها برنمی‌دارد گرانی پشت دست
شوکت ملک و ملک تا اوج اقبال فلکجمله پامال است هرگه می‌فشانی پشت دست
تا کی از ترک کلاه آرایش اندیشیدنتمعنیی دارد نه صورت آنچه خوانی پشت دست
عمرها شد انتظار ضعف پیری می‌کشمتا زنم ازپیکر خم برجوانی پشت دست
دعوی قدرت جهانی را زپا افکنده استپهلوانی‌، بر زمین‌گر می‌رسانی پشت دست
از بیاض چشم قربانی چه استغنا دمیدکاین ورق افشاند برلفظ ومعانی پشت دست
سعی آزادی حریف دامگاه وهم نیستتاکجاگیرد عیار پرفشانی پشت دست
عهدهٔ کار ندامت بار دوشم کرده‌اندعمرها شد می‌گزم از ناتوانی پشت دست
قطع آثار ندامت نیست ممکن زین بساطحرص دندان دارد و دنیای فانی پشت دست
غیر استغنا علاج زحمت اسباب نیستپشت پایی‌گر نباشد، تا توانی پشت دست
ازکفم بیدل نمی‌دانم چه‌گل دامن‌کشیدکز ندامت‌کردم آخر ارغوانی پشت دست