گنج

غزل شمارهٔ ۶۲۹

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انبست۱۲ بیت
نقاش ازل تا کمر مو کمران بستتصویر میانت به همان موی میان بست
از غیرت نازست ‌که آن حسن جهانتابواگرد نقاب ازرخ و برچشم جهان بست
شهرت‌طلبان‌! غرهٔ اقبال مباشیدسرهاست در اینجا که بلندی به سنان بست
سامان ‌کمال آن همه بر خویش مچینیدانبوهی هر جنس‌که دیدیم دکان بست
منسوب ‌کجان معتمد امن نشایدزآن تیر بیندیش‌که خود را به‌کمان ‌بست
ترک طلب روزی از آدم چه خیال استگندم نتوانست لب از حسرت نان بست
مردیم وزتشویش تعلق نگسستیمبر آدم بیچاره که افسار خران بست‌؟
چون سبحه جهانی‌به نفس‌کلفت دل چیدهرجاگرهی بود براین رشته میان بست
هر موج در این بحر هوسگاه حبابی‌ستپنسان همه‌کس دل به جهان‌گذران بست
کس محرم فریاد نفس‌سوختگان نیستشمع از چه درین بزم به هر عضو زبان بست
عمری‌ست ز هر کوچه بلند است غبارمبیداد نگاه‌ که بر این سرمه فغان بست
بیدل همه تن عبرتم از کلفت هستیجز چشم ز تصویر غبارم نتوان بست