غزل شمارهٔ ۶۲۱
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اهکسیاست۷ بیت
صفای آب به یاد غبار راه کسی استحباب دیدهٔ قربانی نگاه کسی است
کنون سفیدی چشم گهر یقینم شدکز انتظارکف بحر دستگاه کسی است
بهار ناز ز جیب نیاز میبالدشکست موج همان سایهٔ کلاه کسی است
زهی محیط ترحم که موج گفتارشگهی نوید عطا، گاه عذرخواه کسی است
به این نشاط که جوشید موج و آب به همز فیض مقدم خان طرب پناه کسی است
به روی آب نوشتهست کلک رأفت اودرین قلمرو اگر نامه ی سیاه کسی است
به نور طلعت او چشم بیدلان روشنکه را توهّم مهر کسی و ماه کسی است