گنج

غزل شمارهٔ ۵۶۳

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اهاست۱۴ بیت
دل را ز نگه دام هوس بر سر راه استدر مزرع غم ریشهٔ این دانه نگاه است
بی‌درد نجوشد نفس از سینهٔ عاشقموجی ‌که از این بحر دمد شعلهٔ آه است
این دشت زیارتکده منظره‌ کیستتا ذره همان دیدهٔ امید به راه است
غیر از دل آشفته به عالم نتوان یافتاین بزم مگر حلقهٔ آن زلف سیاه است
از صفحهٔ دل نقش ‌کدورت نتوان شستگردون به حقیقت ‌گره تار نگاه است
بر اهل هوس ظلم بود باده پرستیعمری‌ست کلف جوهر آیینهٔ ماه است
تنگ است به ارباب نظر وسعت امکاناین بیخبران را لب ساغر لب چاه است
این عقل ‌که دارد سر پر نخوت شاهانشمعی‌ست که افسرده ‌فانوس کلاه است
مشکل‌ که شود وحشی ما رام تعلقدر خانهٔ دل نیز نفس مردهٔ راه است
درکیش حیاپیشگی ا‌م شوخی اظهارهرچند درآیینهٔ خویش است نگاه است
بی‌عشق محال ست بود رونق هستیبی‌جلوهٔ خورشید جهان نامه سیاه است
داغم اگر از دود کشد شعلهٔ آهیچشمی‌ست‌ که بر روی‌ کسی‌ گرم ‌نگاه است
آیینه‌ام و طاقت دیدار ندارماین باده ندانم چقدر حوصله‌ خواه است
بیدل نکند کعبهٔ جان جلوه به چشمشتا گرد جسد آینه‌دار سر راه است