گنج

غزل شمارهٔ ۵۵۰

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: مناست۱۰ بیت
خودگدازی نمِ‌کیفیت صهبای من استخالی از خویش شدن صورت مینای من است
عبرتم‌، سیر سراغم همه جا نتوان‌کردنچشم بر خاک نظر دوخته‌، جویای من است
سازگم گشته گی‌ام‌، این همه توفان داردشور آفاق‌، صدای پر عنقای من است
همچو داغ از جگر سوختگان می‌جوشمشعله هرجامژه‌ای گرم‌کند جای من‌است
نتوان با همه وحشت ز سر دردگذشتفال اشکی‌که زند آبله در پای من است
فرصت رفته به سعی املم می‌خنددچشمکِ برق همان ابروی ایمای من است
تخم اشکی به‌کف پای‌کسی خواهم ریختآرزو مژده دِهِ اوج ثریای من است
اگر این است سر و برگ نمود هستیداغ امروز من‌، آیینهٔ فردای من است
سجده محمل‌کش صد قافله عجز است اینجااشک بی‌پا و سرم، در سر من پای من است
نیستم جرعه‌کش درد کدورت بیدلچون‌گهر صافی دل بادهٔ مینای من‌است