غزل شمارهٔ ۵۳۷
این انجمن چو شمع مپندار جای ماستهر اشک در چکیدنش آواز پای ماست
جان میدهیم و عشرت موهوم میخریمچونگل همان تبسم ما خونبهای ماست
روشن نکردهایم چو شبنم درین بساطغیر از عرقکه آینهٔ مدعای ماست
طرح چه آبرو فکند قطره ازگهرما رفتهایم و آبلهٔ پا به جای ماست
دامنفشانتر ازکف دست تجردیمرنگیکه جز شکست نبندد حنای ماست
ویرانی دل این همه تعمیر داشتهستنه آسمان غبار شکست بنای ماست
درآتش افکنند و ننالیم چون سپندخودداری که عقدهٔ بال صدای ماست
در قید جسم، ساز سلامت چه ممکن استاین خاک سخت تشنهٔ آب بقای ماست
از فقر سر متابکز اسباب اعتبارکس آنچه در خیال ندارد برای ماست
پیشانییکه جز به در دل نسودهایمبر آسمان همان قدم عرشسای ماست
آیینهٔ خودیم به هرجا دمیدهایماین طرفهترکه جلوهٔ او رونمای ماست
بیدل عدم ترانهٔ ناموس هستیایمبیرون پرده آنچه نیابی نوای ماست