گنج

غزل شمارهٔ ۵۲۷

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اماست۱۱ بیت
عمری‌ست به حیرت نفسِ سوخته رام استاین مستی آسوده‌ ندانم ز چه جام است
غافل مشو ای بی‌خبر از شورشِ این بحرآمد-شدِ امواجِ نَفَس‌، مرگِ پیام است
بی‌طاقتِ شوقیم و جبین داغ سجودی‌ستبتخانه در این راه چه و کعبه‌ کدام است
چون غنچه به هر عطسهٔ بیجا مده از دستزان گُل‌ مِی‌ِ بویی که به مینای مشام است
شبنم‌صفت از بس که درین باغ ضعیفیمبر طایرِ ما بوی‌ گلی پیچشِ دام است
ما بی‌بصران‌، نازِ معارف‌ چه فروشیمنورِ نظرِ شب‌پره‌ها، ظلمتِ شام است
از چاکِ دل و داغ جگر چاره نداردآن‌ کس‌ که به عالم چو نگین طالبِ نام است
هرچند همه شعله تراود ز لبِ شمعدر مکتبِ ما صاحبِ یک مصرعِ خام است
بی‌تابِ فنا آن همه‌ کوشش نپسنددآسودگی از جادهٔ بِسمِل دو سه گام است
گردون نه همین سنگ به مینای دل انداختآن رنگ‌ که نشکست در‌ این باغ‌ کدام است
بیدل اگر آگه شوی از علم خموشیتحصیل‌ِ کمالِ تو به یک حرف تمام است