گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نگاست۱۲ بیت
بسکه این‌گلشن افسرده‌کدورت رنگ استنفس غنچه‌برآبینهٔ شبنم زنگ است
از تماشاگه حیرت نتوان غافل بودبزم بی‌رنگی آیینه سراپا رنگ است
در مشرب زن و از قید مذاهب بگریزعافیت‌نیست در آن‌بزم‌که سازش‌جنگ است
هر طرف موج خیالی‌ست به توفان همدوشکشتی سبز فلک غرقهٔ آب بنگ است
غرهٔ هرزه‌دویهای طلب نتوان بودسر ما سجده‌فروش‌کف پای لنگ است
ثمرکینه دهد مهر به طبع ظالمآتش‌است آن‌همه آبی‌که نهان در سنگ است
دوری دامن وصل است به خود پیچیدنغنچه‌گر واشود از خویش‌گلش در چنگ است
طلبم تا سرکوی تو به پروازکشیدآب خود را چو به‌گلشن برساند رنگ است
وحشتم در قفس بال و پرافشانی نیستساز پروانهٔ این بزم شرر آهنگ است
بسکه چون رنگ ز شوقت همه‌تن‌پروازیمخون ما را دم بسمل زچکیدن‌ننگ است
مفت آن قطره‌کزین بحرتسلی نخریدبی‌تپیدن دو جهان برگهر ما تنگ است
از قدم نیست جدا عشرت مجنون بیدلشور زنجیر نواسنج هزار آهنگ است