غزل شمارهٔ ۵۰۶
در ندامتگل مقصود به بر نزدیک استدامنی هست به دستیکه به سر نزدیک است
دوری منزل مقصود ز خودبینیهاستاگر از خویشکنی قطع نظر نزدیک است
رهبرکام تو پاس نفس است ای غواصسر این رشته نگهدارگهر نزدیک است
ای هوس آنهمه مغرور اقامت نشوینسبت سنگهم اینجا بهشرر نزدیک است
همهگویند جدا نیست زما دلبرماما چنین دور چراییم اگر نزدیک است
ترک اوهام جسد مژدهٔگردونتازیستبیضه هرگه شکند رستن پرنزدیک است
ناتوانی ز چه رو صید خیالم نکندتاب این رشته به آن مویکمر نزدیک است
سیرها در هوسآباد تمنا کردیممنزل یاس، ز هر راهگذر نزدیک است
همه مقصدطلبان دام لغزش گیرندگر بدانندکه منزل چهقدر نزدیک است
نفستگام فنا، میشمرد غفلت چندآنچه دور استکنون وقت دگر نزدیک است
بیدلآنجاکه جنون منصب عزت بخشدنسبت آبله با دیدهٔ تر نزدیک است