گنج

غزل شمارهٔ ۴۸

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: لمارا۱۱ بیت
حسابی نیست با وحشت جنون‌ کامل ما رامگر لیلی به دوش جلوه بندد محمل ما را
محبت بس‌که بود از جلوه‌مشتاقان این محفلبه‌ تعمیر نگه چون شمع برد آب و گل ما را
ندارد گردن تسلیم بیش از سایهٔ موییعبث بر ما تنک‌ کردند تیغ قاتل ما را
غبار احتیاج امواج دریا خشک می‌سازدعیار کم مگیرید آبروی سایل ما را
صفای دل به حیرت بست نقش پردهٔ هستیفروغ شمع‌ کام اژدها شد محفل ما را
ادبگاه وفا آنگه پرافشانی چه ننگ است اینتپیدن خاک بر سر کرد آخر بسمل ما را
دل از سعی امل بر وضع آرامیده می‌لرزدمبادا دوربینی جاده سازد منزل ما را
شکست آرزو زین بیش نتوان در گره بستنگران‌جانی ز هر سو بر دل ما زد دل ما را
ز خشکی‌های وضع عافیت تر می‌شود همتعرق ای‌کاش در دریا نشاند ساحل ما را
تمیز از سایه ممکن نیست فرق دود برداردبه روی شعله‌ گر پاشی غبار کاهل ما را
حباب پوچ از آب گهر امیدها داردخداوندا به حق دل ببخشا بیدل ما را