غزل شمارهٔ ۴۶۵
هرچه از مدت هست و بود استدیرها پیش خرام زود است
نفی ات اثبات حقیقت داردخاک گشتن همه جا موجود است
اگر از بندگی آگاه شویهر طرف سجده کنی ، معبود است
چشم شبنم همه اشک است اینجابوی این گلشن عبرت دود است
رنگ این باغ شکستی داردبرگ گل دامن چینآلود است
خود فروشی اگرت مطلب نیستبه شکست آینه دادن جود است
بیتکلف به هوس باید سوختچوب تعلیم محبت عود است
سرخط حسن که دارد امروزلوح آیینه بهاراندود است
آنکه آن سوی جهاتش خوانیتا تو محو جهتی محدود است
بیدل از ظاهر و مظهر بگذرجلوه تا آینه نامشهود است