غزل شمارهٔ ۴۵۶
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ازهٔجمعیتاست۷ بیت
در خموشی یک قلم آوازهٔ جمعیت استغنچه را پاس نفس شیرازهٔ جمعیت است
لذت آسودگی آشفتگان دانند و بسزلف را هر حلقه در خمیازهٔ جمعیت است
جبر به مردن منزل آرام نتوان یافتنگور اگر لب واکند دروازهٔ جمعیت است
همچوگردابم در این دریای توفان اعتبارعمرها شدگوش برآوازهٔ جمعیت است
سوختن خاکسترآراگشت مفت عافیتشعلهٔ ما را نوید تازهٔ جمعیت است
گل بقدر غنچهگردیدن پریشان میشودتفرقه آیینهٔ اندازهٔ جمعیت است
خاکساریهای بیدل در پریشان مشربیشاهد آشفتگی را غازهٔ جمعیت است