غزل شمارهٔ ۳۳۲
حرص فرصت انتظار و دوررنگ است آسیادل ز نوبت جمعکن پر بیدرنگ است آسیا
سعی روزی با بلای بیامان جوشیدن استبیشتر درگردش از باد تفنگ است آسیا
یک ندامت کار چندین دانهٔ دل میکندگرتوانی دست برهم سود ننگ است آسیا
از من و ما هرچه اندوزیگداز نیستیستعاشق این خرمن آتش به چنگ است آسیا
سنگ هم آیینهٔ تحقیق صیقل میزندعمرها شد درتلاش رفع زنگ است آسیا
تا قیامتگردش افلاک درکار است و بسکس نفهمید اینکه میگردد چهرنگ است آسیا
تا نفس باقیستگرد رزق میگردیده باشآب چون واماند از رفتار لنگ است آسیا
زیرگردون ناامید امن تا کی زیستندانهها زینجا برون آیید تنگ است آسیا
آسمان هم ناکجا در فکر مردم تک زندبسکه روزیخوار بسیارست دنگاست آسیا
نی زمینت عافیتگاه است و نی چرخ بلندتاچهخواهی طرفبست آخر دو سنگاست آسیا
بیدل ازگردون سلامت چشم نتوان داشتنالوداع دانه گوکام نهنگ است آسیا